معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣ - خواندنى ها

خواندنى ها


خواندنى ها -------------------------------------------------------------------------------- كودك با معرفت روزى پيامبر(ص) به خانه يكى از اصحاب خود رفت كه داراى پسرى كوچك و مليح بود. نوجوان با گشاده رويى و تبسّم, به رسول خدا سلام كرد. پيامبر پس از پاسخ سلام از او پرسيد: مرا دوست مى دارى؟ گفت: آرى, به خدا سوگند. پيامبر: به اندازه چشمانت؟ نوجوان: بيشتر. پيامبر: به اندازه پدرت؟ نوجوان: بيشتر. پيامبر: به اندازه مادرت؟ نوجوان: بيشتر. پيامبر: به اندازه خودت؟ نوجوان: به خدا سوگند, بيشتر. پيامبر: آيا به اندازه خدا مرا دوست دارى؟ نوجوان: به اندازه خدا!؟ خدا!؟ اى رسول خدا, چنين محبتى نه براى تو و نه براى هيچ كس ديگرى سزاوار نيست, من تو را نيز براى خدا دوست مى دارم. آن گاه پيامبر رو به همراهان كرد و فرمود: اين گونه خدا را دوست بداريد, خدا را براى احسان و انعامش به شما دوست داشته باشيد و مرا نيز براى خدا دوست بداريد. خديجه شاكرين, شماره اشتراك ١٦٦٥, از قم نقل از: ارشاد القلوب ديلمى, ج١, ص١٦١ بوسيدن جاى پاى پدر مردى به حضور پيامبر(ص) رسيد و پرسيد: اى رسول خدا! من سوگند خورده ام كه آستانه در بهشت و پيشانى حورالعين را ببوسم, اكنون چه كنم؟ پيامبر(ص) فرمود: پاى مادر و پيشانى پدرت را ببوس [يعنى اگر چنين كنى, به آرزوى خودخواهى رسى]. او پرسيد: اگر پدر و مادرم مرده باشند, چه كنم؟ پيامبر(ص) فرمود: قبر آن ها را ببوس. هنگامى كه ابراهيم خليل(ع) براى ديدار پسرش, اسماعيل از شام به مكه آمد پسرش در خانه نبود. ابراهيم(ع) به سوى شام بازگشت. وقتى كه اسماعيل از سفر برگشت, همسرش آمدن ابراهيم(ع) را به اسماعيل خبر داد. اسماعيل جاى پاى پدرش, ابراهيم(ع) را پيدا كرد و براى احترام پدر, جاى پاى او را بوسيد. مهديه حائرى, شماره اشتراك ٢٤٧٦, از قم نقل از: بيست وپنج اصل از اصول اخلاقى امامان نمازت را نيز قضا كن مرد زاهدى روزى به ميهمانى شخص بزرگى رفت. وقتى هنگام غذا خوردن فرا رسيد. زاهد از عادت هر روزه اش كمتر غذا خورد. بعد از برچيدن سفره, نوبت نماز خواندن رسيد. مرد زاهد به نماز ايستاد, ولى برخلاف هميشه نماز طولانى ترى به جا آورد و تمامى مستحبات آن را انجام داد. پس از رسيدن به خانه, از همسرش طلب طعام كرد. پسر او كه در آن ميهمانى همراهش بود, با تعجب پرسيد: پدر مگر در ميهمانى, غذا به اندازه كافى نخوردى؟ پدر گفت: كم غذا خوردم تا آدم پرخورى جلوه ننمايم و براى روزهاى آينده از موقعيتى كه در اين جا براى خود كسب كرده ام, بهره بردارى كنم. پسر با شنيدن شرح رياكارى پدر از زبان خود او گفت: نمازت را نيز قضا كن. مهديه هاديان, شماره اشتراك ٢٧٢٧, از تهران نقل از: رضا شيرازى, قصه هايى از گلستان و بوستان تفكر و انديشه, آينه صاف فكر در عاقبت گناه, عامل توبه است. فكر در فناى دنيا, عامل زهد است. فكر در نعمت ها, عامل حبّ به خدا است. فكر در حوادثِ عبرت آور, عامل تواضع است. فكر در مرگ, عامل كنترل هوس هاى نفسانى است. فكر در عواقب كار, مصونيت از گناه است. فكر در احوال بزرگان, عامل مقايسه و رشد است. فكر در عذاب الهى, عامل خوف از خدا است. فكر در ضعف ها, عامل توكل است. فكر در وسوسه, عامل اعتصام و اراده قوى است. فكر در تاريخ, عامل عبرت است. فكر در مصنوعات و آفريده ها, عامل ايمان به خدا است. فكر در آيات و احكام خدا,عامل تسليم در برابر فرمان خدا است. فكر در مفاسد اخلاقى, عامل تهذيب است. فكر در سختى هاى ديگران, عامل استقامت است. فكر در نيكى ها و مهربانى هاى پدر و مادر, عامل احسان به آن ها است. فكر, عبادتى است بى ريا, زيرا پيدا نيست تا ريابردار باشد. مهدى يوسفى, شماره اشتراك ٢٩١٨, از تبريز نقل از: گناه شناسى, اثر محسن قرائتى رودخانه سرهنگ كهترى به رودخانه بهمن شير مى گفتند: سرهنگ كهترى, چراكه او در عقب راندن نيروهاى بعثى از حاشيه اين رود و كوى ذوالفقارى در نزديكى شهر آبادان رشادت غيرقابل وصفى از خود نشان داده بود به نحوى كه وقتى هفت ناحيه بدنش مورد اصابت تركش خمپاره قرار مى گيرد, حاضر به عقب نشينى نمى شود. دو روز مى ايستد و با همان تن مجروح مى جنگد. ظاهر شهبازيان, شماره اشتراك ٢١٢٣, از ايوان غرب نقل از: ماهنامه پيشگامان, فرهنگ جبهه, ص١٥ سه كشته آز در روزگار عيسى(ع) سه مرد در راهى مى رفتند, به گنجى رسيدند. گفتند: يكى را بفرستيم تا ما را خوردنى آورد. يكى را بفرستادند. آن مرد رفت و طعام خريد و با خود گفت: مرا بايد زهر در اين طعام كنم تا آنان بخورند و بميرند و گنج به من رسد. آن دو مرد ديگر گفتند: چون اين مرد بازگردد و طعام آورد, او را بكشيم تا گنج به ما رسد. چون او بيامد و طعام زهرآلود بياورد, وى را بكشتند. سپس طعام بخوردند و بمردند. عيسى(ع) از آن جا بگذشت. به حواريون گفت: بنگريد كه چگونه هر سه مرد از بهر وى (گنج) كشته اند و وى از هر سه باز مانده است. سميه فخرآبادى, شماره اشتراك ٦٧١٠, از يزد ـ فخرآباد نقل از: نصيحة الملوك محمد غزالى و انوار نعمانيه شباهت هاى دل و ظرف حضرت على(ع) در روايتى دل ها را به ظرف ها تشبيه كرده مى فرمايد: (انّ هذه القلوب اوعية فخيرها اوعاها; به درستى كه اين دل ها مانند ظرف ها است و بهترين آن ها با ظرف ترين آن ها است.) در اين جا به چند نمونه از شباهت هاى دل و ظرف اشاره مى كنيم: ١. هر ظرفى شكلى دارد, هر دلى هم شكلى دارد; يك دل رئوف است و ديگرى سخت, يكى مطمئن است و ديگرى ناآرام و…. ٢. هر ظرفى, ظرفيتى دارد, هر دلى نيز ظرفيتى دارد. آن دل كه بتواند در برابر توهين ديگران شكيبايى كند ارزش مندتر است. ٣. همان طور كه هر ظرفى محتوايى دارد, هر دلى هم محتوايى دارد; يكى محتوايش عشق به خدا است و ديگرى عشق به غير خدا. ٤. ظرف ها استحكام و ضعف دارند, دل ها نيز چنين هستند. ٥. ظرف اگر كثيف باشد, بهترين غذا را آلوده مى كند; قلب هم اگر آلوده به گناه باشد, علوم و معارف الهى را پذيرا نيست. ٦. ظرف به هر مقدار كه خالى باشد هوا جاى گزين آن مى شود; ظرف قلب هم به همان اندازه كه با خدا ارتباط نداشته باشد غير خدا در آن جاى مى گيرد. ٧. همان طور كه ظرف به مرور زمان جرم مى گيرد, ظرف روح نيز اين چنين است. پيامبر اكرم فرمود: اين دل ها زنگ مى زند همان طور كه آهن زنگ مى زند. گفتند: اى رسول خدا, جلاى آن چيست؟ فرمود: تلاوت قرآن. منيژه رواخواه, شماره اشتراك ٥٤١٢, از خمينى شهر كيست حسين, شمع شبستان عشق كيست حسين, لاله بستان عشق كيست حسين, پاك تر از روح پاك كيست حسين, خون خدا روى خاك كيست حسين, زاده جنگ و جهاد كيست حسين, مجرى عدل و وداد كيست حسين, معنى شمشير و خون كيست حسين, شارح سين و نون كيست حسين, نغمه جنگ آوران كيست حسين, غرش نام آوران كيست حسين, تيغ برون از نيام كيست حسين, مظهر عدل و قيام كيست حسين, خصم ستم گستران كيست حسين, دشمن دون پروران كيست حسين, غيرت پروردگار كيست حسين, آينه كردگار كيست حسين, حبل متين خدا كيست حسين, گوهر بحر ولا كيست حسين, آينه حق نما كيست حسين, زاده خير الورى كيست حسين, فوق ز شعر و شعور كيست حسين, مهبط فيض غفور كيست حسين, مردم چشم شفق كيست حسين, سايه صبح فلق كيست حسين, رايت فتح و ظفر كيست حسين, رهبر خونين اثر كيست حسين, فارس ميدان جنگ كيست حسين, در دل دشمن خدنگ كيست حسين, مير شهيدان عشق كيست حسين, كشته ميدان عشق كيست حسين, راهبر انقلاب كيست حسين, باغ جنان را شباب كيست حسين, آن كه ز داغش قلم كيست پريشان و به خون زد رقم كيست حسين, خون خدا روح دين مظهر حق, سبط رسول امين ليلا اشعرى, شماره اشتراك ٥٦٩١ شعر از: محمدحسن پريشان شعر سبز كربلا را واژه غم بود زينب عندليبِ نعمه خوانِ باغِ ماتم بود زينب در كوير داغ غم, مى سوخت در اندوه و حسرت لاله خونين دل, دشتِ محرم بود زينب در سكوت دشت عطشان در نگاه تشنه كامان رويش گل, نغمه هاى آب زمزم بود زينب در بهاران رسالت, در گلستان شهادت بر گل روى شهيدان, اشك شبنم بود زينب لاله هاى داغ دار لاله زار نينوا را غمگسار و هم دم و هم راز و محرم بود زينب با دل خونين, پرستارِ غمِ بيمار خود شد اسوه عشقِ پرستارانِ عالم بود زينب در بهارستان عاشوراى خونين حسينى عندليبِ نغمه خوانِ باغِ ماتم بود زينب زهرا رحيم آبادى, شماره اشتراك ٥٣٥٢, از بيرجند پاى مگذار از گليم خود برون اى كه چون شيخ بها خواهى بهاى خويش را از گليم خود برون مگذار پاى خويش را روزگارى گر بلندت كرد دست روزگار در مقام خويشتن بشناس جاى خويش را گر خدا خواهى ببينى, از خودى ها دم مزن بى خود از خود شو كه تا بينى خداى خويش را ديده ناديده را رنگ تعلق حايل است پاك كن آيينه ايزدنماى خويش را چون زليخا اتّكا بر چاك پيراهن مكن ورنه مى بينى از اين غفلت, سزاى خويش را مور را هرگز به دربار سليمان كار نيست تا كه وقف كار مى سازى قواى خويش را تا نگردى نيست از هستى نمى يابى نشان جست وجو كن از فناى خود بقاى خويش را تا مجالى هست فكرى كن براى آخرت سعى كن يك لحظه دريابى صفاى خويش را از من ژوليده بشنو تا توان دارى به تن از گليم خود برون مگذار پاى خويش را مرضيه ابراهيمى, شماره اشتراك ٥٣٩٥, از زرند سيريز شعر از: ژوليده نيشابورى